الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )
46
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )
گفتم كه شجاعت جوانمرد * از بخل و را حذر عطا كرد اى جود تو باش همچو گرداب * كور است امان ز تيغ پردرد ( 1 ) گويند : كريم دلدار است و بخيل را با چهرهء پايدار . معاويه ؛ بنى هاشم را به سخاوت ستود و آل زبير را به شجاعت و بنى مخزوم را به سرگردانى و بنى اميه را به بردبارى ، گفتهء او به گوش حسن بن على ( ع ) رسيد و فرمود : خدايش بكشد ، خواهد بنى هاشم آنچه دارند ببخشند و به وى نيازمند شوند و خاندان زبير شهامت ورزند و كشته شوند و بنى مخزوم سرگردانى كنند و مبغوض مردم شوند و بنى اميه بردبارى كنند و محبوب مردم شوند ، به جان خودم پارهاى از گفتار معاويه راست است و گرچه راستى از مانند او دور است ولى بسا كه دروغگو راست گويد ، زيرا سخاوت بنى هاشم چنان است كه او گفته و شجاعت و حلم خاص آنها است و ديگران پيرو و جيرهخوار آنانند ، خصال خير كه بر همهء مردم تقسيم شده در آنها جمع است و اين گفتار حق است و جز آن باطل . [ 1 ]
--> [ 1 ] روايت است كه يك اعرابى بر حسين ( ع ) سلام داد و خواهشى كرد و عرض كرد : از جدت شنيدم مىفرمود كه : چون خواهشى دارى به يكى از چهار كس مراجعه كن : عربى شريف ، مولائى كريم ، قرآن دان ، زيبا روى ؛ شرافت عرب به جد تو هست و كرامت به روش شما است و قرآن در خانهء شما نازل شده ، صباحت خاص تو است كه از جدت شنيدم مىفرمود : هر كس خواهد مرا نگرد ، به روى حسن و حسينم نظاره كند ، حسين ( ع ) فرمود : چه حاجتى دارى ؟ آن را به زمين نوشت ، حسين فرمود : از پدرم على ( ع ) شنيدم مىفرمود : ارزش هر مردى كار خوب او است و از جدم رسول خدا شنيدم مىفرمود : احسان به اندازهء معرفت است ، من سه پرسش از تو دارم ، اگر